تبلیغات
یادداشت های من - دلم تنگ شده............
 
یادداشت های من
قبل از اینکه مطالبو بخونی،اول درباره وبلاگو بخون
درباره وبلاگ


سلاااااااااااااااااااام بر همگی
به وبــــــــلاگ من خیــــــــــــــــــــلی خـــــــــــــوش آمدید♥♥♥♥
میهن بلاگ پروفایل نداره یا اگه هم داره من ازش بی خبرم،سوالی درباره خــــــــــــودم داشتید بپرسید،اگه خصوصی نباشه حتــــــــما جواب می دم
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
راستـــــــــی اگه کاری بامن داشتید که می خواستید کسی نخونه،توی منوی وبلاگم یه گزینه ی تماس با نازنیــــــــــن هست،اونو که انتخاب کنید،یه صفحه باز میشه که می تونید پیغامتون رو بنویسید....پس لطفا تا حد امکان کامنت خصوصی نـــــــــــــــــــــذاریــــــــــــــــــــــــد
ღ☆☆ღღ☆☆ღღ☆☆ღღ☆☆ღ
تا نظرندادید نریدهاااااااااااااااا
___۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞___LOVE___۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞

___۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞___LOVE___۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞




مدیر وبلاگ : ♥♥نازنیـــــن♥♥
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 4 تیر 1391 :: نویسنده : ♥♥نازنیـــــن♥♥

سلااااااااااااااااااام خوبید؟خوش اومدید

وااااااااااااااااااااای چون امروز دلم برای اهالی مدرسه و 102 تنگ شده می خوام خاطره ها رو مرور کنم؛اول می خواستم رمز بذارم که فقط صد و دویی ها بخونن ولی شما هم بخونید بد نیست؛برید ادامه تداعی خاطره

هــــــــــی.....

یادش بخیر.........

بیشتر از همه دلم برای AB♥...lتنگ شده(بروبچ 102،می دونید که کی رو می گم)

واااااااااااااااااااااای چقد سرکلاس اذیتش می کردم و اونم چقد برامونDمی ذاشت......

خداییش من خییییییییییییییییلیی اذیتش می کردم اونم هی به من می گفت:خانم سپهوند،یهDگرفت..........

منم هی می خندیدم،دودقیقه که ساکت می شدم Dرو پاک میکرد

وااااااااااااای اون دوتا انگشت کجش یادتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

:این دوتا ضلع...........

واااااااای یادتونه من و زری نون بربری رفتیم روماشین آقای حاتمی نوشتیم:خرتمی سبیل،لطفا منو بشور گدای خسیس

چقد به دستمال کاغذیEasy life جلو ماشینش خندیدیم.............

وااااااای خانم هادیان کوچولو یادتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وااااااااااااااااااااااااااای خدای من قدش تا سر شونه من بود....مثلا معلمم بود ولی.....

البته باید قبول کنم که منم کم از برج ایفل ندارم.................ولی هادیان هم خیلی کوووووووووووووووچوووووووووووووولو بود

خوووووووووووووووب بچه ها عزیزم.....خانم حسنوندو میگم که برکنارش کردیم

بدبخت داشت درسشو می داد ما رفتیم اعتراض کردیم گفتیم بلد نیست تکمیلی سمپاد رو درس بده.............با دست خودمون خودمونو بدبخت کردیم این کریمی جن رو اوردیم(خانم کریمی رو میگم)

قبلش عین خر درس میخوندیم اما همین که چشممون می خورد به چشم کریمی.............همه چیز یادمون می رفت

خوووووووووووب دیگه از بحش معلما بیایم بیرون

شبی در مزرعه(مدرسه)یادتونه؟

شب دربی بود

واااااااای بعد از اخراج مهرداد اولادی و گل خوردن من چقد گریه کردم.............

Miss Bone Emoticons 1

انقد زیاد گریه کردم که اس اسی ها هم اومدن دلداریم دادن(البته من برای مهرداد اولادی گریه نکردم،برای تیم10نفره گریه کردم)

وااااااای یادتونه همه گوشی ها رو بجز مال من و یکی دونفر دیگه گرفتن؟منم گذاشته بودم تو جیب مخفی کوله پشیم.................

وااااااای وقتی پرسپولیس گل میزد......من انقد جیییییییییییییغ میزدم که کل مدرسه ......تا آقای خوشرفتار سرایدار که خونش دم در بود خبر دار میشدن...واای بعدش یاتونه؟صدام شده بود عین خروس،اصلا در نمیومد

ناااااااااجور گرفته بود

وقتی پرسپولیس برررررررررررررررد

مدرسه عین یه توپ ترکید......

راستی لباسای من یادتونه؟

سر تا پا قرمز بودم،من اصلا یادم نبود دربیه،ناخودآگاه قرمز پوشیده بودم...یادتونه من با رنگ صورتمو قرمز کرده بودم طوری که پسر خانم محمودوند تا من و چند نفر مثل منو میدید از دفتر مامانش می اومد بیرون وتا می رفتیم توی کلاس،یه قر 360 درجه می داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یادش بخیر چقد نیایشو اذیت کردم...............

انقد گفتم اگه فلان کارونکنی باهات قهر میکنم،همه کاری برام میکرد،واااای عین بچه ها باهاش قهر می کردم

آخرش هم من و آیدا شدیم دووووووووووووست صمیمییییییییییییییییییییییییی

وای چقد به من اس ام اس میداد می گفت غلط کردم.............

وااااای حالا خاطرات آذین.............

آذین یادته چقد اذیتت می کردم،سرووووووووووووووووووووووووش

یادته؟احتمالا بعد از خوندن این مطلب منو بکشی ولی یادته چقد رو کلمه سروووووووووووووووش حساسیت داشتی،من و بقیه هم هی می گفتیم سروووووووووووووووش

واااااااااااای همین الآن یه چیز دیگه یادم افتاد:آذین یادته چقد نیایشو اذیت می کردیم: سونگ سان سگ سیاه سیگاری سبیلو سوسیس ساز سوسانو دوست..............

چقد با س کلمه ساختیم.............

آخرش زری نون بربری اومد همه رو نوشت روی در بدبختمون کرد..........

وای گفتم در یاد دست گل خودم افتادم...

تمرین در رو محکم بستن می کردم............با پاشنه کفشم زدم تو در ...........شکست

پاشنه اش بلند هم نبود ولی........................

وااااااای شاید باورتون نشه................من الآن اشک تو چشمام جمع شده......

Miss Bone Emoticons 44

منننننننننننننننن به اون منننننننننننننننننی که همیشه داشتم می خندیدم

وااااای برا یه نفر دیگه هم دلم تنگ شده..........بابا سلاحورزی(البته خود بابای سلاحورزی نه....کلمه اش آخه می دونید هرچی میشد زری نون بربری یا همون سلاحورزی  می گفت بابام.............دیگه افتاد سر زبون همه....الآن هم بعضی وقتا به مامانم می گم کی؟ می گه بابا سلاحورزی...........)

وااااااااااااااااااااااااای مبینا درسته که کمی تا قسمتی باهات قهرم ولی یادته ........ماجرای وبلاگ رو؟اول تو به من نشون دادی چطور وبلاگ بسازم..............

ووووووی دیگه اشکام اومدن پایین نمی تونم ادامه بدم....

دیگه چیزی هم یادم نمیاد

نظرررررررررررررر یادتون نرررررررررره

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

 





نوع مطلب :
برچسب ها :