تبلیغات
یادداشت های من - مست و هوشیار
 
یادداشت های من
قبل از اینکه مطالبو بخونی،اول درباره وبلاگو بخون
درباره وبلاگ


سلاااااااااااااااااااام بر همگی
به وبــــــــلاگ من خیــــــــــــــــــــلی خـــــــــــــوش آمدید♥♥♥♥
میهن بلاگ پروفایل نداره یا اگه هم داره من ازش بی خبرم،سوالی درباره خــــــــــــودم داشتید بپرسید،اگه خصوصی نباشه حتــــــــما جواب می دم
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
راستـــــــــی اگه کاری بامن داشتید که می خواستید کسی نخونه،توی منوی وبلاگم یه گزینه ی تماس با نازنیــــــــــن هست،اونو که انتخاب کنید،یه صفحه باز میشه که می تونید پیغامتون رو بنویسید....پس لطفا تا حد امکان کامنت خصوصی نـــــــــــــــــــــذاریــــــــــــــــــــــــد
ღ☆☆ღღ☆☆ღღ☆☆ღღ☆☆ღ
تا نظرندادید نریدهاااااااااااااااا
___۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞___LOVE___۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞

___۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞___LOVE___۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞




مدیر وبلاگ : ♥♥نازنیـــــن♥♥
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : ♥♥نازنیـــــن♥♥

سلااااااااااااااااااااام

خووووووووووووووووووووووووووووووووووبید؟

من نیز خوبم

بازم گذر زمان من رو کشوند به این جا که بیام و برای شما مطلب بنویسم

تابستون پیش که بیکار بودم و از غصه این 6-7 سالی که مداوم می رفتم کلاس زبان و گاهی در کنارش کلاسهای دیگه می رفتم،موندم خونه گفتم :می خوام تلافی کنم

وااااااااااااااااااااای وقتی که بیکاری احساس می کنی که زمان اصلا نمیگذره

دیگه وقتی که خییییییییییییییلی خسته می شدم یه کتاب می خوندم.همون موقع بود که برای اولین بار کتاب دیوان پروین اعتصامی رو خوندم

از یه شعرش خیییییییییییییلی خوشم اومد،شعر مست وهوشیار یا همون هشیار

نوشتمش.اگه پسندیدید .....

دیگه نمی گم

می دونم خودتون با معرفتید نظر میدید

برید ادامه کلامم

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی گفت : جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم گفت : رو صبح آی ، قاضی نیمه‌ شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم گفت : والی از کجا در خانهٔ خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم ، در مسجد بخواب گفت : مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت : کار شرع ، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت ، جامه‌ات بیرون کنم گفت : پوسیدست ، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت : در سر عقل باید ، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی گفت : ای بیهوده‌گو ، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم ، مست را گفت : هشیاری بیار ، اینجا کسی هشیار نیست

 

دوستون دارم

باااااااااااااااااااااااااااای





نوع مطلب :
برچسب ها :